ی آبروی عالم جان، خاک پای تو
ای کرده جان به دوست فدا ، جان فدای تو
عقل بشر چگونه به گرد رهت رسد
ای ماورای خلوت افلاک، جای تو
بال فرشته فرش ره زائران تست
ای آفتاب، سایه نشین لوای تو
ای یاور حسین و علمدار کربلا
دارد بهشت، رایحه ی کربلای تو
بیند چو پایگاه تو در حشر، هر شهید
حسرت برد زحشمت بی انتهای تو
بوسیدن ضریح تو ما راست آرزو
دلهای ما به سینه تپد از برای تو
ای کعبه ی امید، ترا جان فدا کنم
روزی اگر فتد گذرم بر منای تو
هیچ آشنا زنزد تو نومید برنگشت
خوش باد حال آنکه بود آشنای تو
هر مشکلی که ریخت به جانم شرار غم
حل شد به یک اشاره ی مشکل گشای تو
شد قامت حسین خم و پشت او شکست
در خون چو دید غرقه، قد دلربای تو
دیگر ندید مثل وفای تو روزگار
باشد خجل فرات هنوز از وفای تو
جانبازی تو رفت فراتر زاوج وهم
مبهوت و مات شد خرد از ماجرای تو
بعد از تو خاندان حسینی نیافتند
پشت و پناه و ملجأِ دیگر به جای تو
دیگر ندید دیده ی گردون برادری
هرگز به پاکبازی و صدق و صفای تو
ای بهترین شهید، نداند بجز خدا
هیچ آفریده، جاه و جلال و جزای تو
بپذیر این چکامه، که این شعر آتشین
با سوز دل، سرود «شفق» در رثای تو
برچسب:
نویسنده: Mohammad Ashrafi